معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

316

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

اين چه نور است ، اين كه جان چون ذرّه سرگردان اوست « 1 » * آفتاب اين نور كى دارد ؟ جمال اوست اين اشارهء ديگر : نيز مرويست از ابن عباس كه در آن روز كه يوسف را در معرض عرض در آورده بودند هيچ‌كس از مصريان نبود مگر آنكه در آن عرضه گاه بودند ، حكمت در حضور مصريان آن گفته‌اند كه در آن روز هر كه به بيع يوسف رضا داده بود حقّ تعالى او را در ربقهء عبوديّت يوسف در آن قحط سال منخرط گردانيد و چون ارادهء ازليت چنان سمت نفاذ يافته بود كه تمامى مصريان در سلك عبوديّتش منتظم گردند ، لا جرم همه را در آن مجمع حاضر آوردند تا همه در حيطهء بندگيش درآيند . اشارهء ديگر « 2 » - نقلست : كه در آن روز كه مصريان در آن مجمع جمع آمده بودند هيچ‌كس نبود مگر آنكه تمناى خريدن يوسف مىداشت و اين خيال محال در ضمير همهء ايشان جاى گرفته بود ناگاه پيرى از گوشهء ندا در داد كه « يا اهل المصر اقصروا اطماعكم فانّ هذا عزيز لا يشتريه الّا عزيز » اى اهل مصر طمع از وصال يوسف كوتاه كنيد ، كه او عزيزترين خلقست نزد حقّ تعالى ، به خريدن وى فايز نگردد مگر عزيزترين خلق . تقريب « 3 » - اى درويش در ازل آزال كه حضرت جلال احديّت جل ذكره در بازار « 4 » تقدير ذرّات ذريات آدم را در جلوهء « 5 » ناز بعرضه اعزاز در آورده بود كه « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ » « 6 » هيچ يك از معتكفان خطاير علوى ، و متوطّنان مساكن سفلى نماندند ، مگر به خريدارى اين گوهر گرانبها بقدم صدق و صفا پيش آمدند ، فرشتگان به بضاعت طاعت خويش خريدارى كردند

--> ( 1 ) - الف : از اوست . ( 2 ) - الف : الاخرى . ( 3 ) - الف - ر : التقرب . ( 4 ) - الف - ح - د : پادار . ( 5 ) - الف - ح : جلوه‌گاه ناز . ( 6 ) - الف : ذريتهم .